نشد که بریم کاروانسرای سنگی
عارفه نمیذاره بوسش کنم
تاریک شده و کتری قل قل میجوشه
نشستم رو مبل و مرور میکنم
نه آنقدر امیدوار که بمونم، نه آنقدر خسته که بخوام برم
همچنان با زندگی کار خاصی ندارم
برچسب:
نویسنده: رادین اکبری
تاريخ: پنجشنبه
13 بهمن
1401 ساعت: 17:48